اولین کوتاهی مو و کچلی

من که هنوز نفهمیدم چرا میگن موی اول بچه بعد از دنیا اومدن رو باید کامل کوتاه کنی وحتما صدقه بدی.حالا به هرحال ماهم تصمیم گرفتیم این کار رو بکنیم
و بالاخره بعد از این همه وقفه ای که واسه تولد گل پسر افتاد چند روز بعدش هم یعنی 22دی که 3روز بعد از تولدپیامبربود که واسه پسری هم تولد گرفتیم بر این شدیم موهاش رو هم کوتاه کنیم و چون برای بار اول بود دوست داشتم که بابام این کار رو بکنه که همین هم شد خداروشکر.البته خیلی هم وسوسه میشدم که ببرمش آرایشگاه...
فکرمیکردم اذیت کنه و نزاره ولی مادرجون پسر خوشکل رو گرفت بغل و آقاجون هم شروع کرد به کوتاه کردن منم که درحال فیلم گرفتن از این صحنه که دیگه تکرار نمیشه بودم.البته بابایی هم نبود
ولی واقعا پسرعزیزم آخرهماهنگی بود و اصلا هیچ حرکت اضافی از خودش نشون نداد و مثل یه پسرعاقل و منطقی نشست و آقاجون هم با خیال راحت کارش رو انجام داد

قربون پسر عزیزم
آخرای کوتاهی مو بود که خداروشکر برنامه به من بگو چرا هم شروع شد و پسر کوچولو رفت و جلو تلویزیون راحت واسه خودش نشست و یادش هم نیومد که تا حالا داشتیم باهاش چیکار میکردیم



بعد تموم شدن برنامه هم داشت حوصلش سر میرفت که خودش یه راه حل واسش پیدا کرد


اینم از دردونه شکمو مامان در حال خوردن بلال خوشمزه
البته این جایزش بود که خیلی پسر خوب و منطقی بود و گذاشت آقاجون بی دردسر موهاش رو کوتاه کنه


این روزا هم ماهمش تنها بودیم چون خاله فاطی هم موقع امتحاناش بود و رفته بود کازرون انگار حالش هم خوب نبود که با آقاجون و مادرجون تصمیم گرفتیم یواشکی بریم دیدنش و واقعا سورپرایزش کنیم که کاملاهم موفق شدیم 
موقع ناهار هم رفتیم توی پارک و پسری رو بردیم تاب تاب و سرسره اونم خیلی ذوق میکرد مخصوصا وقتی روی تاب بود همش جیغ میکشید و صدا میداد 
فرداش هم که شد جمعه 26 دی من و پسرم برگشتیم یزد




اولین کوتاهی مو و کچلی
